تبليغاتX
شکارگاه دل

shekargah

صالح تقوی مقدم

shekargah

http://shekargah.blogfa.com

شکارگاه دل

شکارگاه دل

شکارگاه دل

با سلام به خدمت کاربران عزیز .
امیدوارم این وب بتونه نیازهای شما رو در ضمینه اهنگهای روز بر اورده کنه و شما هم با نظرات خود منو راهنمایی کنید.
دوستان اگر البومی که مورد نظر شماست در وب وجود نداشت به من اطلاع بدین تا در اولین فرصت براتون اماده کنم.
با تشکر :
صالح تقوی مقدم دانلود موزیکها و تک اهنگهای جدید"کلیپ های خنده دار"دوربین مخفی"نرم افزار"و...

شکارگاه دل

Image and video hosting by TinyPic
 
کاربر مهمان، خوش آمديد!   امروز  
 
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات





آرشیو مطالب

انتخاب اول وبمسترها
اگر صاحب وبلاگ یا وبسایت هستید و میخواهید تبلیغ بگیرید و درآمد داشته باشید کیلک کنید .

تبلیغات
لطفا برای حمایت از ما و بهتر شدن وب بر روی تبلیغات کلیک کرده و بگذارید تا صفحه کاملا باز شود( هر چه تعداد کلیک ها بیشتر باشد البوم های بیشتری در وب گذاشته میشود)باتشکر مدیریت وب .

تبلیغات

تبلیغات

لینکستان
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " شکارگاه دل " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید.
آرشیو تماس با ما


دانلود اهنگ

واقعا حیفم امد این اهنگ رو نذارم . خوراک غم دل عاشقاست. بگیرین اگر بد بود هر چی خواستین بگین.

 برای سرعت بیشتر روی قسمت دانلود راست کلیک کنید و گزینه

Save Target As

 را انتخاب کنید. 

دانلود اهنگ 

 

و این هم یه تک اهنگ از کامران و هومن به نام اگه من نباشم.

اینم مثل کار های دیگه کامران و هومن زیبا و واقعا تکه .

من که خیلی خوشم امد .

تك آهنگ جديد كامران و هومن

دانلود اهنگ

 

صالح تقوی مقدم چهارشنبه بیست و ششم دی 1386  نظر بدهید!

کاش در کنارم بودی ، کاش میتوانستم تو را در آغوشم بگیرم و نوازش کنم....
 

باورم نمیشود که از من اینهمه دور هستی و فاصله بین من و تو بیداد میکند....
  
کاش می توانستم دستانت را بگیرم و با تو به اوج خوشبختی بروم....
 
 
کاش میتوانستم بوسه ای بر گونه مهربانت بزنم.... ای کاش ، کاش ، کاش...
  
دلم بدجور هوای تو را کرده هست عزیزم... دلم بدجور در حسرت دیدار تو هست ای
 
بهترینم....
 
باورم نمیشود ، این همه فاصله در بین من و تو غوغا میکند
 
 و دریای غم و دلتنگی در قلبهایمان طوفان به پا میکند ، امواج تنهایی مثل  
 
خنجر در قلبهایمان مینشیند ....
 
 
و ای کاش در کنارم بودی ... کاش بودی و دلم را از امید و آرزوهای انباشته شده خالی
 
میکردی....
  
باورم نمیشد ، سخت است باور کردنش ، با نبودنت در کنارم گویا
  
در این دنیا تنهای تنهایم .... بی کس ، بی نفس ، میروم با همان پاهای خسته ، در جاده ای
  
 که به آن سوی غروب خورشید ختم شده است....
 
 کاش که تو در کنارم بودی....آنگاه دیگر هیچ آرزویی از خدای خویش نداشتم....
 

سخت است ولی باید نشست در گوشه ای و گریست و انتظار کشید تا تو به سوی من
 
بیایی...

و ای کاش تو در کنارم بودی ، باورم نمیشود رفته ای و بار سفر را بسته ای ، دلم 
 
 بدجور برای تو تنگ است ... باورم نمیشود که رفته ای....

 

 


 

سلام بهانه من برای زندگی ....
دلت تنگ است ..... می دانم !!
قلبت شکسته است ..... می دانم !!
دوری برایت سخت است ...... می دانم !
اما برای چند لحظه ای ارام بگیر ..... تا برایت بگویم...
بگویم از دنیایی که به هیچ کس وفا نمی کند....
و مردمی که به جز خودشان هیچ کس را نمی بینند..!
بگویم از انچه که در این مدت بر من گذشت.....
اما گریه نکن ....که حال و هوای تو مرا بارانی تر می کند...
گریه نکن که چشمهای من نیز به گریه خواهند افتاد...
بیا و درد دلت را به من بگو...
و مطمئن باش که قول می دهم ارامت کنم...!
با گریه خودت را ارام نکن....
گریه نکن که اشکهایت مرا نا ارامتر می کند..
گریه تو مرا به دلتنگی های دیرینه ام می کشاند....
گریه نکن چون منهم مانند تو اشفته می شوم..
می دانی که دوست ندارم ان چشمهای زیبایت رو خیس اشک ببینم ..
ای عزیزم ...
ای زندگی ام ....
ای عشقم .....
اینها تمام حرفهایی بود که در اوج دلتنگی با دل نا ارام خود ارام ارام گریستم...
برای دلی که هنوز در نبود تو ....
و ارام ... ارام می میرد...!
باور کن بغض راه گلویم را بسته است....
اما گریه نمی کنم...
می خواهم برایت فقط بنویسم...
اما تو بگو بهانه ام ...
می خواهم به یاد گذشته .... اما اینبار با دستانی سرد اشکهای گونه هایت را پاک کنم ( به یاد روزهای از دست رفته )
بهانه ام :
بیا و دستهایت را در دستهایی بی روجم بگذار....
و به یاد روزهای اول اشنایی مان دوباره ...ببار ...
این بار می خواهم جور دیگری اشکهایت را پاک کنم..!
سرت را بر روی شانه هایم بگذار ...و ارام در گوشم زمزمه کن ...
باور کن به درد دلهایت گوش خواهم کرد...
می دانی اگر هنوز هم دلی برایت مانده باشد
وقتی دست نوشته هایم را می خوانی ....
اشک از چشمان سرازیر می شود....
پس برای اخرین بار هم گریه کن....
چون این درد دلی بود که در اوج بی کسی .....
من نیز با چشمانی خیس برایت نوشتم.....


 

كاش ميشد هيچ کس تنها نبود

کاش ميشد ديدنت رويا نبود


گفته بودي با تو مي مانم ولي


رفتي و گفتي که اينجا جا نبود


ساليان سال تنها مانده ام


شايد اين رفتن سزاي من نبود


من دعا کردم براي بازگشت


دست هاي تو ولي بالا نبود


باز هم گفتي که فردا ميرسي


کاش روز ديدنت فردا نبود

 


 

 

صالح تقوی مقدم سه شنبه بیست و پنجم دی 1386  نظر بدهید!

شکست

 

من از یک شکست عاشقانه می آیم 

 بگذار همه برای این اعتراف تلخ سرزنشم کنند.

 شکست نه برای پنهان کردن است و نه بهانۀ پنهان شدن.

 می گویند از صبح بنویس و از آفتاب 

 من چگونه از خورشید بنویسم وقتی تمام وقت باران پنجرۀ چشمانم را شسته است.

همه دلشان نقش های مثبت می خواهد و آدم های خوشحال

 اما من گمان می کنم این خیلی خوب است که نمی توانم ادای آدم های خوشبخت را در بیاورم.

 بی ستاره ام و زرد با طعم معطر پاییز 

 که حضورش تنها معجزۀ لحظه های تنهایی من است

 قیمت وفا شاید گران تر از آن بود که بهانه ی دوست داشتنی زندگیم از عهدۀ داشتنش برآید. سقف اعتماد

 تعمیری ست و مدام چکه می کند

 آغوش ترانه ها همچنان از عطر تن او که باید پر باشد خالی ست

 نمی توانم باورش کنم

نه رفتنش را و نه ماندنش را.

مهم نیست تمام سرزنش ها را می پذیرم به بهانه ی تولد حقایق غم انگیزی که درد را به درد می آورد و آتش را می سوزاند.

 این دل دیوانه همیشه یک پادشاه مغرور حقیقی داشته است 

 اگر ترانه ها ثمرۀ تخیل بود به جنون نمی رسید

اعتراضی نیست کسی که به او نمی رسد به جنون رسیده از او راضی ست.

خلاصه غم سنگینی ست اگر سر نخواستن دلی دعوا باشد .

 اما همیشه حق با برنده ها نیست 

 می شود در عین بازنده بودن سربلند بود و او را از کوچه پس کوچه های دنیا گدایی کرد.

قرار بود حقیقت را بگویم

 سخت است 

 بی علاج است 

 دانستنش آدم را کم کم می کشد 

 گریه ی شبانه می آورد 

 اما همین است

خبر کاملاً ناگوار و واقعی ست 

 اون یکی رو جز من داشت

 سکوت می کنم تا به خاک سپردن آخرین خاکسترهای آرزوی برباد رفته ام آبرومندانه باشد

 گریه می کنم با شکوه، مثل اقیانوس ، بلند مثل اورست

او نمی شنود ونمی داند که ماه

 خوشبختی مشترک همه ی بی ستاره هاست.

 یک سوال کوچک می ماند برای پرسیدن از کسی که بی پاسخ ترین سوال فکر آشفته ی من است :

 چی کار کرد این دل سادم که از چشم تو افتادم

 
 

صالح تقوی مقدم سه شنبه بیست و پنجم دی 1386  نظر بدهید!

معذرت خواهی از دوستان گلم

با سلام به خدمت همه دوستان عزیزی که به وبلاگ من حقیر سری میکوبن .

این بار امدم تا فقط از اون دسته دوستای مهربون که همیشه منتظر اپ کردن من هستم معذرت خواهی کنم چون به پایان ترم رسیدیم و پروژه های دانشگاهی حسابی دهن سرویس میکنن .

برام دعا کنید که به شدت محتاج دعاتون هستم.

ان شا ... بعد از ۳/۱۰ با کلی مطلب جدید در خدمتتون هستم  و اون دسته از دوستای نازنین که تمایل به تبادل لینک داشتن رو لینک میکنم .

البته توی این مدت سعی میکنم تا وقتی پیش امد مطلبی بذارم .

دوستتون دارم و باز هم میگم ببخشید.

تا بعد .

فعلا این گل خدمت شما عزیزان.

صالح تقوی مقدم چهارشنبه نوزدهم دی 1386  نظر بدهید!

جاده های انتظار.

گفتی میری اما میای

اما نیست از تو خبری

چشمام موندن به جاده ها

اما نیست از تو اثری

ستاره های اسمون

هر شب سراغ من میان

میگن میپوسی اخرش

بس کن دیگه این انتظار

اما ستاره های شب

خبر ندارن از دلم

از دل در به در شده

از دل بیقرار من

تو خود بگو ای عشق من

من کی کنم بس انتظار

کی میرسه پیغام تو

به چشمهای مونده به راه

من حاضرم پوسیده شم

از غم انتظار تو

چون انتظار دیدنت

قشنگترین تلخی هاست

چشم انتظارت میمونم

حتی اگر بیخوای نیای

حتی اگر پوسیده شم

تو جاده های انتظار

 

 


 

دفتر عشـــق که بسته شـد
        دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
   خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیکه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو کارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازی عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیکنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاکیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاریکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشمای مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تیر خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون که عاشقــــت بود
بشنواین التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ

 


نامه رسان خبر داد کز یار نامه دارم

زان ساقی محبت جامی حواله دارم

از شهر عاشقان و از کوچه محبت

بهرم پیام داده آن مهربان نگارم

زهر جدایش را دیریست سر کشیدم

بهر زیارت او من چشم انتظارم

ناباورانه ماندم در این دیار غربت

اما برای رفتن هر لحظه بیقرارم

یارا قسم به عشق و بر هر چه پاک باشد

مهرت برون نگردد از قلب دردبارم

نامت به روی لبها جاریست در شب و روز

همراه نازنینم امید روزگارم

 

صالح تقوی مقدم شنبه پانزدهم دی 1386  نظر بدهید!

یک سری نقاشی کلاسیک

برای تنوع در وبلاگ :

این بار یک سری عکس نقاشی کلاسیک برای دوستداران نقاشی گذاشتم.

در ادامه مطلب میتوانید تعداد زیاذی از این عکسها رو  ببینید.

امیدوارم لذت کافی رو ببرید و نظر هم فراموش نکنید.

به دلیل پایین بودن سرعت اینترنت در ایران مجبور شدم عکسها را به صورت کوچک نمایش بدم که در

صورت تمایل با ذخیره کردن انها را با سایز واقعی مشاهده میکنید. البته عکسها واقعا زیبا میباشند که

ارزش گرفتن رو دارن.

 

 

 

 

صالح تقوی مقدم چهارشنبه دوازدهم دی 1386  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

یه شعر خیلی قشنگ از مریم حیدر زاده

كاشكی يه روز با همديگه سوار قايق مي شديم
دور از نگاه ادما هر دومون عاشق مي شديم
كاش آسمون با وسعتش تو دستامون جا مي گرفت
 گلاي سرخ دلمون كاش بوي دريا مي گرفت
كاش تو هواي عاشقي ليلي و مجنون مي شديم
باد كه تو دريا مي وزيد ما هم پريشون مي شديم
كاش كه يه ماهي قشنگ براي ما فال ميگرفت
برامون از فرشته ها امانتي بال مي گرفت
با بال اون فرشته ها تو آسمون پر مي زديم
به شهر بي ستاره ها به آرومي سر مي زديم
شب كه مي شد امانت فرشته ها رو مي داديم
مامونو مي بستيم و به ياد هم مي افتاديم
كاشكی تو درياي قشنگ خواب شقايق مي ديديم
خواب دو تا مسافر و عشق و يه قاشق مي ديدم
كاشكی مي شد که نيمه شب با همديگه دعا كنيم
خداي آسمونا رو با يك زبون صدا كنيم
بگيم خداي مهربون ما رو ز هم جدا نكن
هرگز به عشق ديگري ما رو مبتلا نكن
كاش مقصد قايق ما يه جاي دور و ساده بود
كه عكس ماه مهربون رو پنجره اش افتاده بود
كاش اونجا هيچ كسي نبود
يه وقتي با تو دوست بشه
تو نازنين من بودي مثل حالا تا هميشه
كاشكی به جز من هيچ كسي اين قدر زياد دوست نداشت
يا كه دلت عشق منو اول عشقاش مي گذاشت
كاش به پرنده بودي و من واسه تودونه بودم
شك ندارم اون موقع هم اين جوري ديوونه بودم
كاش تو ضريح عشق تو يه روز كبوتر مي شدم
يه بار نگاه مي كردي و اون موقع پر پر مي شدم
كاش گره دستامونو اين سرنوشت وا نمي كرد
كاش هيچ كدوم از ما دو تا هيچ دوستي پيدا نمي كرد
كاش كه مي شد جدايي رو يه جايي پنهون بكنيم
خاراي زرد غصه رو از ريشه ويرون بكنيم
كاش كه با هم يه جا بريم كه آدماش آبي باشن
شباش مثه تو قصه ها زلال و مهتابي باشن
كاشكی يه روز من و تو رو تو دريا تنها بذارن
تو قايق آرزوها يه روز مارو جا بذارن
اون وقت با لطف ماهيا دريا رو جارو بزنيم
بسوي شهر آرزو بريم و پارو بزنيم
بريم يه جا كه آدماش بر سر هم داد نزنن
به خاطر يه بادبادك بچه ها فرياد نزنن
بريم يه جا كه دلها رو با يك اشاره نشكنن
بچه ها توي بازيشون به قمريا سنگ نزنن
جايي كه ما بايد بريم پشت در زندگيه
عادت مردمش فقط عشقه و آشفتگيه
چشمامونو مي بنديم و با هم ديگه مي ريم سفر
يادت باشه اينجا هوا غرق يه دلواپسيه
اما از اينجا كه بريم فقط گل اطلسيه
ترو خدا منو بدون شريك شادي و غمت
مثل هميشه عاشقت مثل گذشته مريمت

صالح تقوی مقدم چهارشنبه دوازدهم دی 1386  نظر بدهید!

عشق واقعی

بذار يواش شروع كنم سلام گلم . همنفسم

آرزوهام راضي شدن ديگه بهت نمي رسم

گفتم چيا گفتي بهم؟ گفتي كه آينده داري

دنيا همش عاشقي نيست گريه داري. خنده داري

گفتم كه گفتي من باشم به لحظه هات نمي رسي

به قول دل شايد دلت گرو باشه پيش كسي

خلاصه گفتم كه چشات قصدرسيدن نداره

روياها كاله و دسات خيال چيدن نداره

گفتم كه گفتي زندگيت غصه داره . سفر داره

هم واسه من. هم واسه تو. با هم بودن خطر داره

گفتم تو گفتي روياها مال شباي شاعراست

شهامتو كسي داره كه شاعر مسافراست

مسافرا اون آدمان كه با حقيقت مي مونن

تلخياشو خوب مي چشن . غصه هاشو خوب مي دونن

گفتم فقط مي خواي واست يه حس محترم باشم

عاشقيمو قايم كنم تو طالع تو كم باشم

گفتم كه گفتي ما دوتا به درد هم نمي خوريم

ولي يه جا مثل هميم. هر دو مون از غصه پريم

گفتم تو گفتي مي تونيم يادي كنيم از همديگه

اما كسي به اون يكي ليلي و مجنون نمي گه

گفتم تو گفتي سهممون از زندگي جداجداست

حرف تو رو چشم منه ..اما اينام دست خداست

هر چي كه تو گفته بودي گفتم به دل بي كم و بيش

حال خودم؟ نه راه پس مونده برام . نه راه پيش

دلم كه حرفاتو شنيد . اول كه باورش نشد

ولي نه. بهتره بگم .نفهميدش . سرش نشد

يه جوري مات و غمزده فقط به دورا خيره شد

رنگ از رخش . نه نپريد . شكست و مرد و تيره شد

بلور روياهام ولي . چكيد مثله خواب تگرگ

آرزوهام از هم پاشيد . رسيد ته كوچه مرگ

راستش ازم چيزي نموند . به جز همين جسم ظريف

خوب مي دوني چي ميكشه غريب تو خونه حريف

نگي چرا نوشته هام لطيف و عاشقونه نيست

روياو آرزو كه هيچ . حتي دل ديونه نيست

دوست دارم . چه توي خواب . چه توي مرگ و بيداري

فداي يه تار موهات . كه منو دوستم نداري

مواظب آدما باش . زندگي گرگه مهربون

خداي روياي منم . هنوز بزرگه مهربون
 

صالح تقوی مقدم چهارشنبه دوازدهم دی 1386  نظر بدهید!

عکسهای عاشقانه